اطلاعیه سایت

رمان پلاس تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت دارد . مطالب در صورت درخواست کارگروه مصادیق مجرمانه رایانه ای از وب حذف خواهند شد

دانلود رمان اسطوره


دانلود رمان اسطوره

در این قسمت از رمان پلاس در خدمت شما هستیم با “رمان عاشقانه” با نام “دانلود رمان اسطوره” امیدواریم دوست داشته باشید همراه ما باشید.

دانلود رمان اسطوره

خلاصه ای از رمان:»

زیر باران…زیر شلاق های بی امان بهاره اش…ایستادم و چشم دوختم به ماشینهای رنگارنگ و سرنشین های از دنیا بی خبرشان…! دستم را به جایی بند کردم که مبادا بیفتم و بیش از این خرد شوم…بیش از این له شوم…بیش از این خراب شوم…!

ادامه مطلب

دانلود رمان ارباب خشن


دانلود رمان ارباب خشن و هات من

در این تایم زمانی از وبسایت رمان پلاس در خدمت شما هستیم با رمانی دیگر به سبک “عاشقانه” و با عنوان “دانلود رمان ارباب خشن و هات من” امیدواریم دوست داشته باشد همراه ما باشید.

دانلود رمان ارباب خشن

خلاصه رمان:»

هنوز به خاطر مرگ ارباب بزرگ لباس سیاه به تن داشتم اما نمی‌دونم آقا یاشار، پسر ارباب کیانی بزرگ که قراره ارباب جدید بشه از این موضوع راضی هست یا نه.
چون بعد از اومدنش همه لباس مشکی رو از تن‌شون در آورده بودن، آهی کشیدم و سینی رو با یه دست نگه داشتم.

ادامه مطلب

دانلود رمان من خواهرت نیستم


دانلود رمان من خواهرت نیستم

در این قسمت از وبسایت رمان پلاس با رمان عاشقانه در خدمت شما هستیم نام این رمان “دانلود رمان من خواهرت نیستم” میباشد جهت توضیحات بیشتر و دانلود به لینک زیر مراجعه کنید.

دانلود رمان من خواهرت نیستم

همه جا سیاه بود و پلک هام سنگین، با وحشت سعی کردم چشمام رو باز کنم اما نمی تونستم.
صدای قهقه های وحشتناکی تو گوشم پیچید که با وحشت خودم رو تکون دادم.
جیغ گوش خراشی کشیدم و دست و پاهام رو تکون دادم اما به جز سوزش و پیچیدن درد،
ذره ای تکون نخوردم. با حرکت دست های زمختی روی شکم و برجستگی های بدنم جیغ بلندی زدم و…

ادامه مطلب

دانلود رمان دژکوب


دانلود رمان دژکوب

در این تایم زمانی از رمان پلاس در خدمت شما هستیم با رمانی به سبک عاشقانه با نام “دانلود رمان دژکوب” امیدواریم مورد پسند قرار گیرد .این رمان به درخواست کاربران قرار گرفته است

دانلود رمان دژکوب

خلاصه ای از رمان

هوا سرد بود , آسمان میغرید و ابرهای سیاه بی وقفه میباریدند. میان کوچه ای تنگی در شهر مه گرفته از سرمای آذرماه , تنها صدای شالاپ و شلوپ دویدن او بود و تپش بی وقفه سینه اش …

نمیدانست اینجا کدام جهنمی از تهران است .. قبلا اینجا آمده بود ؟ نیامده بود ؟ اصلا این خراب شده را دیده بود؟ کوچه های تنگ و تاریک … مگر میشد حتی یک نفر هم از این خانه ها بیرون نیاید؟ اصلا مگر ساعت چند بود ؟

ادامه مطلب

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم

DMCA.com Protection Status