خانه » رمان » رمان شاهدخت پسرنما

اطلاعیه سایت

رمان پلاس تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت دارد . مطالب در صورت درخواست کارگروه مصادیق مجرمانه رایانه ای از وب حذف خواهند شد
رمان شاهدخت پسرنما

رمان شاهدخت پسرنما

در خدمت شما هستیم با رمان اربابی دیگری با نام ” شاهدخت پسرنما ” امیدواریم مورد پند شما واقع شود همراه رمان پلاس باشید./

خلاصه رمان شاهدخت پسرنما »

با خستگی به تابلوی روستا نگاه کردم
نفسمو فوت کردم بیرون بالاخره رسیدم …
پوزخندی زدم و کلاهمو روی سرم درست کردم …
دستمو برای ماشینی که داشت میومد تکون دادم نیسان ابی رنگ جلوی پام نگ داشت راننده ی پیر سرش رو از پنجره داد بیرون
پیر مرد _بله پسر جونسرفه ای کردمو صدامو کلفت کردم …
_من با ارباب کار داشتم …منتهی اتوبوس منو داخل روستا نیاورد و مجبور شدم تا اینجا پیاده بیام …
اگر میشه منو تا یه جایی برسوندی پدرجان من با روستا اشنا نیستم
پیر مرد لبخند مهربونی زد
پیر مرد_بپر بالا … منم دارم بار میبرم برای عمارت ارباب
دوییدم سمت شاگرد و در ماشین رو باز کردم و نشستم …
نفسمو بیرون فرستادم و اخیشی گفتم
_دمت گرم پدرجون لطف کردی دیگه نفس نمونده بود برام
پیر مرد خندید و همونطور که دنده رو جا میزد گفت


این رمان بصورت تایپی و آنلاین می باشد.

برای حمایت از نویسنده و خواندن این رمان در کانال زیر عضو شوید

مشاهده آنلاین رمان شاهدخت پسرنما


رمان های دیگر کاربران خوانده اند »

رمان هم خواب شیطان
رمان حکمم را تجاوز بریدند
رمان او رئیس بود
رمان قصاص
رمان استاد دانشجو
رمان مهربانو
رمان همخونه شیطون بلا
رمان همسایه مغرور من

امتیاز 5.00 ( 1 رای )
اگر این رمان رو پسندید لطفا برای بقیه همه به اشتراک بگذارید:
اعلام نارضایتی از رمان منتشر شدهاعلام نارضایتی

درباره رمان پلاس :

رمان پلاس مرجعی برای رمان های عاشقانه و احساسی از وبسایت رمان پلاس لذت ببرید و به دوستان خود معرفی کنید

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم

DMCA.com Protection Status